سایت که باز شد دیدم به به اینجا بلاگفا هم عوض شده .. رنگ و لعاب دیگه گرفته و نو شده ..
شاید خیلی وقته نیومدم به این کلبه رویایی م سر بزنم امـــــــــــا هیچوقت غافل نبودم ازش . این مدت قشنگی که برام حکم خوشبختی محض و داشته حکم مادر شدن حکم زن بودن به تمام معنا .. این مدت وقتش رو نداشتم واقعا تا بیام بگم از خوشی هام .. تا بگم از گنجشکک نازم گل پسر ماهم ..
الان چهار ماهته مامانی .. خوابیدی آروم کنارم و منم این ماس ماسک و گرفتم دستمو میخوام دوباره شروع کنم به ثبت کردن خاطره های رنگارنگی که قراره تو بسازیشون .. تو این چند وقتی که اینجا نبودم همش درگیر مراقبت از تو بودم و خیلی وسواس هم به خرج دادم تا تو شدی این .. که اینی هم که شدی هنوز فسلقی و کوچولو موندی اندازه کنجشکک اشی مشی .. هه هه .. مامان به فدات .. اگه بدونی چقدر تو این مدت اخلاقم عوض شده بود حتی بعضی اوقات یعنی بیشتر اوقات بد اخلاق میشدم و با بابایی دعوا میکردم و سرش داد میزدم از بس استرس نگهداری از تو رو داشتم و بابایی هم از دستم دلگیر میشد و ... اما دوباره خوب میشدیم با هم و... میدونی قند عسلم نزدیک بود افسردگی حاد بگیرم ولی خدا کمک کرد و خاله فاطمه رو از دبی آورد پیشم تا بهم کمک کنه و بفهمونه که بچه داری اینقدر هم که من فکر میکردم سخت نیست و میشه خیلی راحت و آروم از پسش بربیام .. الان بابایی گشنشه و داره میگه برم غذا رو گرم کنم مامانی . برم تا بعد که مفصل بتونم بگم از همه روزای با تو بودن ......
دیر میگذره...ما را در سایت دیر میگذره دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 86