و شروع شد زندگی من ..

خرید بک لینک

چه خوبه اگه توی سرمای زمستون این گلهای آفتابگردون و مهمون قلبامون کنیم به امید اینکه گرممون شه ... فکر کردن بهش وجودمون و گرم میکنه!!.. زندگی رنگهای فراوونی داره .. بعضی وقتا زودتر این رنگها جون میگیرن خودشونو نشون میدن میان و جمع میشن کنار هم و رنگارنگ میکنن زندگی رو پر از رنگهای شاد.. بعضی اوقاتم خودشونو میبازن و رنگ پس میدن بی رنگ میشن یه جوری که معنی نداره زندگی دیگه .. با همه اینا باید دل و سپرد به خدا .. باید قوی و خوشحال بود تا که بگذره چون که اگه بگذره هیچ غمی موندگار نیست .. حتما خواست خدا بوده که من زودتر از اون چیزی که انتظارشو داشتم زودتر از اون چیزی که توقع داشتم زودتر از زودتر ها ازدواج کنم .. و من ازدواج کردم و خوشحالم ... و خوشبختم .. لحظه هام بوی تنهایی نمیگیره .. دلم قرصه .. هم یه کسی رو دارم که تا ابد حامی من شده همه کس من شده .. و هم دلم قرصه که مامانم کنارمه زنده س و این بهترین حس درونمه که همیشه مامانمو و دارم همیشه نگام میکنه صدام میکنه محکم میکنه قلبمو میگه هستم همیشه هستم .... و من جز این چیزی نمیخوام اینا برای خوشبخت شدن من لازم و کافیه و دنیایی دارم که این دنیا حریم عشق من و خودشه .. و آرامشی تو قلبم اومده که نگهبان لحظه های شاد زندگیمه ... زندگی من شروع شده و من باید بتونم همه غم و اندوه و سردی قلبمو با گرمای وجود خودش التیام ببخشم .. رنگ زندگی من به کل عوض شده و قلب من همان است که بود چون دوست دارم همیشه خودم باشم با همون حسای کوچیک و بزرگ تو وجودم .. هنوز میخندم و این لبخند منه که امید و میاره به خونه دلم .. و این دلم هزاران بار تا ابد میجنگه با همه مشکلات و میخنده تا که حامی خودشو خوشبخت کنه و این میشه روشنی زندگی من که به خاطرش برای رسیدن به این نور از الان میکوشم ....

دیر میگذره...

ما را در سایت دیر میگذره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 21:31

صفحه بندی