من و این همه بدبختی محاله محاله یکی بیاد منو بزنه واجبه واجبه خاک تو سر منه بخت برگشته برگشته آخ آخ دل تو دلم نیست چه خاکی به سرم کنم من امروز صبح منِ خیره سر چند تا عکس میخواستم که واسه آبجیم بفرستم عکسایی که میخواستم تو لپ تاپ بود خواستم روشنش کنم باتریشم خرابه با یه زحمتی روشن شد اما دیدم ای واااای ال سی دیش آسیب دیده یادم اومد چند وقت پیش افتاد از دستم منم از ترس اینکه آقایی نفهمه زودی قایمش کردم ، حالا فراموش کرده بودم آخ تا اقایی خواب بود دوباره جمعش کردم بردم سر جاش نفهمه که کار منبوده، طبق معمول فک میکنه کار بچه هاس
بد شانسی یکی دوتا نیست که دیروز گلس گوشیمم شکست
مریض شده ، حالا تا درست نشده نمیتونم دلم بیقرار گوشیمه نازی گوشیم جیگرم گوشیم
چشتون روز بد نبینه همین چند دقیقه پیش این کوچیکه عینک باباشو برداشت شکست
خدایاااا این آقایی اگه بفهمه سر منو میزاره لب جوی و گوش تا گوش میبره آخه این عینک چندمی شه که اینجوری داره نابود میشه

خدایاااااا این دفعه بخیر بگذرون قول میدم دفعه های بعد شش دنگ حواسم به همه چی باشه قول میدم سعی کنم 
نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:50 توسط رویای آبی|
ما را در سایت دیر میگذره دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 88